هیچکس به جز تو نمیتواند!

به ماه عزیزم

پیام هایت را خواندم. بیش از چند بار هم خواندم. باید بدانی که کلمات را بر ذهنم، و اشک را بر گونه ام جاری کردی. من آدم مهمی نیستم. هر روز چک میکنم که کسی پیامی فرستاده است یا نه. معمولا نا امید میشوم. اما امروز خواندن پیامت حس عجیبی در من ایجاد کرد.

من هم گَه گاه خسته میشوم. از اشتباهات گذشته ام، از تصمیمات نادرستم. از این که نمیتوانم عقاید و تفکراتم را آنطور که در روانم جاریست به دیگران منتقل کنم. از آدم نماهای اطرافم.

من هم اغلب فکر های تاریک و پوچ به سراغم می آید. من هم هر روز هزاران پرسش بی پاسخ در ذهنم نقش می بندد. از کجا آمده ام؟ به کجا میروم؟ این ها که هر روز میبینم حقیقی هستند یا یک توهم خیالی؟

اما حتی وقتی بدانی که تا ابد پاسخی برای سوالت وجود ندارد، این که در پی پاسخ آن نگردی اشتباه است. این که ذهنت را از آنچه تشنه آن است فراری دهی خطاست. این که تصور کنی چون نمیدانم پس هیچوقت نخواهم دانست ظلم است. نه ظلم به خودت. ظلم به جهانی که چشم به راه تو ایستاده است. ظلم به دنیایی که پر شده است از آدم های بی لیاقتی که بر جای تو نشسته اند.

برای بهتر شدن هیچگاه دیر نیست. هر روز به هدفت فکر کن و در پی آن تلاش کن. تو نویسنده ی خوبی هستی. تو از حد رویاهایت فراتری. مطمئن باش که انتخاب شده ای که به رویاهایت برسی.

امیدوارم روزی کتابت را بخوانم. امیدوارم روزی برنامه ات را روی گوشی ام نصب کنم. امیدوارم روزی صدای فریادت را بشنوم که میگویی “من توانستم”.

ماه عزیزم آسایش به رایگان به کسی داده نمیشود. باید برای آن تلاش کرد. باید شب های زیادی را بیدار ماند و فکر کرد. باید سرزنش های مادر را شنید و لبخند زد. باید صدای خنده اطرافیان را شنید و بغض نکرد. باید برنامه داشت. باید محکم بود.

رمان ملت عشق را نخوانده ام و ارتباطش با اسمم را نمیدانم. اما حتما خواهم خواند.

باز هم برایم در همان “کادر بی اینتر” بنویس. بی نهایت خوشحال میشوم.

به امید روزی که برایم بنویسی “بالاخره انجامش دادم!”. هیچکس به جز تو نمیتواند!

با احترام. محمد شمس

هفتم بهمن ماه ۱۳۹۶

One Reply to “هیچکس به جز تو نمیتواند!”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *